«صدایت طعم روشنای کبریت نیم سوختهای را میدهد که تا آخرین دم تاریکیِ رو به صبح، دور خودش تابیده و تنیده و مچاله شده تا امید سرپا بماند.»
برچسب:
نویسنده: لیلا رستمیان
در جریان احوالات خود فعالین تاتر نیستم، اما ما کمابیش پیگیران عرصهی تاتر هرسال نزدیک به برگزاری جشنوارهی تاتر فجر، تفریح خفنی داریم تحت عنوان رونمایی از پوستر که در حد اعلام برندگان جوایز اسکار هیجانانگیزه. سوای این که دقیقا یک ساعته دارم به چرایی و چیستی نمادهای بکار برده شده در طرح و ربطش به تئاتر میخندم اما دوست دارم بدونم چقد بودجه هزینهی این کوفتی شده، برداشتی با پِینت کشیدی آخه لاکردار؟ :))))
برچسب:
نویسنده: لیلا رستمیان
کنسرت دو سه ماه پیش بند مورد علاقهام رو از یوتیوب پلی کردم و وقتی رسید به: I know you don't understand the vices that follow a man, از ته دلم دوست داشتم باور کنم معشوقهی طرف آدم فضاییه و اون man آدمیزاد منظورشه. بهرحال.
برچسب:
نویسنده: لیلا رستمیان
حسین پاکدل توی نمایشنامهی سمفونی دردش یه دیالوگ داره تو مایههای این که: کسی که دنبال روشناییه اول از همه باید خودش بسوزه.
درست یک هفته است توی ذهنم هی تکرار میشه.
برچسب:
نویسنده: لیلا رستمیان
برچسب:
نویسنده: لیلا رستمیان
برچسب:
نویسنده: لیلا رستمیان
برچسب:
نویسنده: لیلا رستمیان
برچسب:
نویسنده: لیلا رستمیان
بعد از یک سال، ترکِ ترک کردم و یک نخ رو با لذت کشیدم. احوالاتم؟ بوی تنم به شراب میزند.
برچسب:
نویسنده: لیلا رستمیان
پیش از هرچیز دیگری ما آدمها، گورکنهای بیل به دست زاده شدهای هستیم که با هرقدم در زندگی - رو به جلو یا عقب، چه فرقی میکند؟- با هرانتخاب غلط یا درست -چه فرقی میکند؟- داریم بیشتر از گذشته قبر خودمان را دو دستی عمیقتر میکنیم.
+ لقب مضحکترین خبر امروز هم بماند برای خبر پیوستنم به تیم نمایشنامهخوانی برای مراسم اوپنینگ(!) نشر مشکی.تاریخ دقیقتر را اعلام میکنم بیاید از نزدیک به ابعاد ماجرا بخندید.
برچسب:
نویسنده: لیلا رستمیان
برچسب:
نویسنده: لیلا رستمیان
برچسب:
نویسنده: لیلا رستمیان
ما نه اشرف که عاجز مخلوقاتیم وقتی حتی نمیتوانیم آدمهایی که دوستشان داریم را نزدیک خودمان نگه داریم.
برچسب:
نویسنده: لیلا رستمیان